![]() |
![]() |
|
| عاشق تنها |
|
خیلــــی دلـــــــم میخواســـــت ...
دلم میخواست ببینمت اما نه حالا دلم میخواست بهم بگی عاشقمی اما نه حالا دلم میخواست سرتو بذاری روی سینه ام اما نه حالا دلم میخواست سیر بشینم نگاهت کنم اما نه حالا دلم میخواست بگیرمت توی آغوشم اما نه حالا دلم میخواست بهت بگم تو عمرمی اما نه حالا خیلـــی دلــــــــم میخواســــــت یــه روزی زودتر از تو بمیـرم ... خوشحــالم که مــُردم حالا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 16:13 توسط سعید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 19:13 توسط سعید |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 18:42 توسط سعید |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 18:34 توسط سعید |
|
مهتاب می خوام برای چی وقتی تو نیستی تو شبم اسما برام غریبه اند اسم توئه روی لبم وقتی که با من نباشی دریا قشنگی نداره رنگین کمون آسمون راهای رنگی نداره خورشید و لازم ندارم نور نگاه تو بسه که هر طلوع و هرغروب اندازه ی یک نفسه سفر چه بی معنی میشه وقتی تو نیستی همسفر حالا که همرام نمی یای قلبمو با خودت ببر سکوت جاده و شب و بدون تو دوست ندارم گوش ماهی های ساحل و به یاد تو جا میذارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:58 توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:56 توسط سعید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:53 توسط سعید |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:50 توسط سعید |
|
اگه دوستش داری ولش نکن........ از کسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگر هیچ کس را مثل او دوست نداشته باشی. از کسی هم که دوستت دارد به آسانی مگذر شاید هیچ وقت هیچ کس تو را مثل اون دوست نداشت باشد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:47 توسط سعید |
|
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 20:7 توسط سعید |
|
|
نام: آواره شهرت: سرگردان نام پدر:فرستاده مرگ
نام مادر: فرشته غم محکومیت: زندگی کردن محل کار:شرکت نا امیدان به زندگی جرم:عاشق شدن آدرس:شهر تنهایی خیابان مهروصفاکوچه ی صفاقلعه سرووعشق پلاک انتظار ا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:29 توسط سعید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 15:20 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 شهریور 1387 آذر 1386 |
|
RSS
|